سوسن شریعتی - شریعتی جزو نادرترین متفكرانی است كه در زمان خود شناخته شد و این موفقیتی بزرگ برای یك مصلح اجتماعی است. واقعی سه گانهای كه در آن زندگی میكنیم خودشیفتگی و در برابر غیر بر اساس تفاوتها خود را تعریف كردن است، اگر بنیادگرایی پاسخی به تفاهم فرهنگی و واكنشی به غرب بود، سنتگرایی
نوعی حسرت برای جهان از دست رفته است. طرح این پرسش كه آیا بر اساس خویشتن تاریخی، مذهبی و جغرافیایی خود را تعریف میكنیم؟ باید ببینیم كه خویشتن ما در كدام یك از این سه وجه دچار بحران شده و چه نسبتی میتوان بین خودهای موازی ایجاد كرد، همچنین ببینیم برای بازسازی تصویر خود چه امكاناتی داریم. شریعتی سه اصل عمده غیرانضمامی برای انسان قائل بود كه همان استعداد، آگاهی، انتخاب و قدرت نه گفتن به همه چیز است .انسان میتواند با اراده و اختیار نه بگوید و جو تاریخ و جامعه را كنار بگذارد؛ چنین انسانی قادر به شناخت است. انسان باید با استفاده از استعداد، آگاهی، انتخاب و بازآفرینی خود به قصد استخراج امكانات و كشف استعدادها هر آنچه را نیاز دارد، بسازد. شریعتی تلاش میكند وجود پنهان و پیدای دو بلوك شرق و غرب را مشخص كند. او معتقد است در غرب تجربه گفتوگوی مسیحیت و رم و رنسانس، اومانیسم و مدرنیسم را داریم و در مقابل در شرق عرفان، تصوف و حكمت و تمدن را داریم. البته نه در شرق به حكمت و نه در غرب به مدرنیته اكتفا نشده است. شریعتی توامان به غربزدگی و شرقزدگی حمله میكند، شریعتی هر دو اینها را مانند هم میداند و نتیجه هر دو آنها را نارسیسیسم و خودشیفتگی میداند. سنت وجه لایتغیر ابدی و ازلی نیست، بلكه وجهی است كه مرتبا در حال تعریف خود است. از سویی بازگشت به خویش نیز موجب بازگشت به دیروز نیست.